سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
از امام رضا علیه السلام پرسیده شد : آیا مردم می توانند پرسیدن از چیزی را که بدان نیاز دارند واگذارند؟ فرمود : نه . [یونس بن عبدالرحمان از برخی یارانش]

انجام صفر تا صد مقالات و پژوهشهای علمی و دانشگاهی شما.(مشاوره. راهنمائی. منابع و...) پایان نامه. رساله دکتری. تحقیق کلاسی و... تماس 09337807751


  
  

آموزش عربی در کرمان. همه مقاطع. دانش آموزی. دانشجوئی.تماس 09337807751


  

آموزش خوشنویسی در کرمان. مقدماتی .خط تحریری. تماس 09337807751


  

مشاوره های تربیتی و اخلاقی rahbehesht20@gmail.colm تلفن 09127525890


  
  

عبدالله بن عبدالمطلب

هرکس او را می دید، می ایستاد و به چهره زیبایش خیره می شد. مردان شهر او را برای دختران خود می خواستند. خیلی ها به چهره اش که نگاه می کردند، می گفتند: «در چهره اش نور بشارتی می بینیم؛ نوری شبیه نور پیامبری! خوشا به حال چنین جوان زیبا و باکمالی».1

بوی مشک و عنبرش، از هر کجا که رد می شد، به مشام می رسید. هرگاه یکی از مردم مکه او را برای دخترش خواستگاری می کرد، عبدالله سر به زیر می انداخت، سکوت می کرد و از شرم صورتش سرخ می شد.2


1. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1، ص 123.

2. احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی، دایرة المعارف تشیع، ج 11، ص 73.

مصعب بن عمیر، اشراف زاده قهرمان

جوانی بود در کمال رفاه و آسایش؛ زیبا، عفیف و بلندهمت! از همان لحظه که شنید یاران پیامبر، در خانه ارقم جمع می شوند، به آنها پیوست. هر روز با شوق شنیدن صدای پیامبر و گوش سپردن به آیات قرآن، روانه خانه ارقم می شد. مخفیانه از خانه اش راه می افتاد و در تمام کوچه پس کوچه ها مراقب بود کسی او را نبیند، ولی جاسوس ها همه جا بودند و خبر را به مادرش، خناس رساندند. مادر با چهره ای برافروخته منتظر آمدن پسرش بود و در حیاط خانه راه می رفت. مصعب درحالی که به آیات خوانده شده فکر می کرد، روانه خانه شد. از پیچ کوچه گذشت و همین که درِ حیاط را باز کرد، صدای فریاد مادرش را شنید: «وای بر تو! شنیده ام که به یاران محمد پیوسته ای. آه، چه مصیبت بزرگی! آخر تو که بهترین لباس ها را می پوشی و بر بهترین اسب ها سوار می شوی، تو که همه جوانان مکه به حالت غبطه می خورند، برای چه به جمع فقرا پیوستی؟ آخر به آینده ات بیندیش!»

به مادر نگاهی کرد و با مهربانی گفت: «نه مادر جان! دیگر نمی توانم شب و روز در این همه ثروت غرق باشم و ببینم عده ای به دنبال لقمه ای نان و خرما هستند. همه با هم برابریم. من هم می خواهم مثل دیگر مردم باشم.» صدای فریاد مادر بلندتر شد، آن قدر که به گوش همسایه ها هم رسید.1

 

آزار مشرکان مکه شدیدتر شده بود. پیامبر به مسلمانان فرمود: «از مکه به سمت حبشه هجرت کنید.» خبر را که شنید، شبانه از زندان خانه گریخت و به مهاجران پیوست.

 

پیامبر عازم حج بود که عده ای از نمایندگان قبیله تازه مسلمان اوس و خزرج نزد او رفتند و گفتند: «ای رسول خدا! می خواهیم برای ما معلمی انتخاب کنی تا اسلام را بیشتر به ما بشناساند.» حضرت اندکی فکر کرد، سپس او را احضار فرمود و از وی پرسید: «ای مصعب! دوست داری خدمتی برای مسلمانان انجام دهی؟» لبخند زد و گفت: آری ای رسول خدا! حضرت فرمود: «به مدینه برو و به مردم آنجا قرآن بیاموز و مفاهیم دین را به ایشان تعلیم بده».2

 

از دور می آمد. عبای کهنه ای بر دوش داشت و لباسی وصله دار پوشیده بود. کسانی که او را مدت ها پیش، در قبیله اش دیده بودند، تعجب کردند. پیامبر او را دید. به سمتش اشاره کرد و به یارانش فرمود: «به او خوب بنگرید که چگونه قلبش را روشن و نورانی کرده است. او را نزد پدر و مادرش می دیدم که از بهترین غذاها و آشامیدنی ها و لباس ها استفاده می کرد، ولی محبت و دوستی خدا و رسولش او را به این وضع درآورده است». 3


1. محمود حکیمی، اشراف زاده قهرمان.  برداشت آزاد

2. سید محمد بحرالعلوم، اصحاب رسول اکرم ص   همگام با پیامبر ، ترجمه: محمدعلی امینی، ص 122.

3. حلوانی، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ج 1، ص 154.

اسامة بن زید، فرمانده جوان

 

نگاهم به رسول خداست و مثل بقیه منتظرم تا ببینم چه کسی را فرمانده سپاه می کند. پچ پچ گروهی را می شنوم: «حتماً یکی از بزرگان را برمی گزیند. تا بزرگان صحابه هستند، کسی دیگر شایسته فرمانروایی نیست».

رسول الله دستش را بالا می آورد. به طرف من اشاره می کند و می گوید: «این شخص را به فرمانروایی برگزیدم».

همه سرها به طرفم برمی گردد. با تعجب نگاهم می کنند. خودم هم باورم نمی شود؛ آخر من جوان ترین فرد سپاهم. همهمه مهاجران و انصار بلند می شود:

ـ ای محمد! چرا جوانی 18 ساله را بر ما بزرگان برتری می دهی؟

ـ این شیوه، خلاف سیاست مداری است.

ـ از او شایسته تر هم در این جمع هست.

نگاهشان می کنم و چیزی نمی گویم. چهره پیامبر برافروخته می شود و با ناراحتی می گوید: «یاوه نگویید. به شما توصیه می کنم با اسامه از در نیکی وارد شوید. او جوان است، ولی به خدا سوگند همانند پدرش شایسته امارت و فرماندهی است. او برای بر دوش گرفتن بار مسئولیت های جنگی و اجتماعی آماده است، از زیر پرچم او شانه خالی نکنید تا از رحمت و توجه خاص خداوند برکنار نگردید».1

اشک هایم جاری می شود. رسول خدا ص  جلو می آید و پرچم را به دستم می دهد. به چهره تب دارش نگاه می کنم و می گویم: «پدر و مادرم به فدایت! چند روزی مهلت بدهید تا خداوند به شما سلامتی دهد. شما در این حال به سر می برید و من نمی توانم به عزم پیکار بروم؛ آخر چگونه با دلی پر از درد از شما جدا گردم؟»

با مهربانی و آرامش فرمود: «جهاد و پیکار در راه خدا در همه احوال واجب است و به هیچ عنوان ساقط نمی شود.» سپس به مهاجران و انصار رو کرد و چنین فرمان داد: «سپاه اسامه را مجهز کنید. رحمت خدا از مردمی که از این سپاه جدا می شوند، دور باد».2


1. مهدی واحدیان درگاهی، سپاه اسامه، ص 33.

2. محمد محمدی اشتهاردی، سیمای دو مرد، ص 43.


  
  

آیا بهشت و جهنمى که قرآن کریم مطرح مى کند، اکنون موجود است یا به تدریج با اعمال انسان آفریده مى شود؟ اگر آفریده شده، مکان آن دو کجاست؟
قرآن کریم دو نوع بهشت و جهنّم را مطرح مى کند; یکى بهشت و جهنّم برزخى، که در آیه هاى 26 و 27 سوره یس; 169 سوره آل عمران; 46 سوره م?من و 25 سوره نوح، مطرح شده است. این نوع بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است، ولى موقتى مى باشد و با برپایى قیامت پایان مى یابد.[1]
دیگرى بهشت و جهنّم در قیامت است که در آیه هاى فراوانى مطرح شده است.
از آیات قرآن و روایات اسلامى استفاده مى شود که این نوع بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است.
بسیارى از مفسران در ذیل آیاتى که براى بهشت و جهنّم کلمه «اعدّت» (مهیا شده) به کار رفته، گفته اند، از این کلمه استفاده مى شود که بهشت و جهنّم، هم اکنون موجود است; مانند این آیات:
(وَجَنَّة عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِین)[2]; و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است[و] براى پرهیزگاران آماده شده است.
(وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى أُعِدَّتْ لِلْکَـفِرِین)[3]; و از آتشى که براى کافران آماده شده است بترسید. و آیه 21 سوره حدید، 24 سوره بقره و ... .
«هروى» به امام رضا(علیه السلام) عرض مى کند: یابن رسول اللّه، آیا بهشت و جهنّم هم اکنون آفریده شده اند؟ امام فرمود:
نَعَمْ وَ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ رَأَى النّارَ لَمّا عُرِجَ بِه اِلَى السَّماءِ; بلى، هنگامى که رسول خدا به آسمان عروج کرد، وارد بهشت شد و جهنّم را دید.[4]
در روایت دیگرى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى فرماید:
مَکْتُوبٌ عَلى بابِ الْجَنَّةِ، لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلىٌّ اَخُو رَسُولِ اللّهِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ اللّهُ السَّموتِ وَ الاَرْضَ بِاَلْفَىْ عام; بر در بهشت، دو هزار سال قبل از این که خداوند آسمان ها و زمین را بیافریند، نوشته شده، لااله الاّ اللّه محمد رسول اللّه، علىّ اخو رسول اللّه.[5]
مکان بهشت و جهنّم برزخى در درون و باطن این جهان است. در مورد مکان بهشت و جهنّم قیامت اختلاف نظر است
گرچه بهشت و جهنّم هم اکنون موجود است، ولى اعمال آدمیان در شکل دهى به برخى از خصوصیات و ویژگى هاى آنها نقش دارند.
در روایتى مى خوانیم هر بار که م?من ذکر «لاحول و لاقوة الاّ باللّه» مى گوید، یک درخت در بهشت غرس مى شود.[6]
مکان بهشت و جهنّم برزخى در درون و باطن این جهان است.
در مورد مکان بهشت و جهنّم قیامت اختلاف نظر است:
1. در آسمان ها است، چون قرآن خبر از معراج پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به آسمان ها مى دهد و مى فرماید:(عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى);[7] بهشت جاویدان نزد سدرة المنتهى است، همان نقطه اى که برترین مکان آسمان است.
در آیه دیگرى مى فرماید: (وَ فِى السَّمَآءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُون)[8; روزى شما و آن چه به شما وعده داده مى شود، در آسمان است.
2. بهشت و جهنّم مادى نیست تا نیازى به مکان داشته باشد. لذا با برپایى قیامت، طومار زمین و کرات آسمانى در هم پیچیده مى شود، ولى بهشت و جهنّم موجود بوده و به حال خود باقى است.
3. بهشت و جهنّم در درون و باطن این جهان قرار دارد.[9]
پی نوشت:
[1] ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج 5، ص 443 ـ 456.
[2] آل عمران، آیه 133.
[3] همان، آیه 131.
[4] بحارالأنوار، ج 8، ص 119.
[5] همان، ص 131.
[6] همان، ص 149.
[7] نجم، آیه 15.
[8] ذاریات، آیه 22.
[9] ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج 6، ص 323 ـ 344.

 


  
  

بهشت، کمال حیات و زندگی است. هرچه از خوبی ها و زیبایی ها و کمالات می شناسیم و نمی شناسیم در شکل تمام و کمال آن در بهشت هست، بی آنکه بدی و زشتی و نقصانی در آن راه یابد که از جمله آنها ناپایداری و بی ثباتی است.

خداوند بهشت را با عنوان حیات محض معرفی کرده که جاودانگی آسایش و آرامش یکی از جلوه های آن است. از این رو، سعادت و خوشبختی مطلق را تنها می بایست در بهشت جست وجو کرد؛ اما این بدان معنا نیست که انسان جلوه هایی از بهشت را نتواند در زندگی دنیوی خود تجربه کند. اصولا تلاش انسان و امید به ظهور منجی(عج الله تعالی فرجه) بیانگر این اندیشه است که می توان بهشت کوچکی را در دنیا ایجاد کرد و آن را با سبک خاصی از زندگی به نام زندگی اسلامی تجربه کرد. برهمین اساس، آموزه های قرآنی بر آن است که اخلاق بهشتیان را بیان کند تا انسانها آن را در زندگی دنیوی خود تحقق بخشند؛ چرا که بهشتی شدن در دنیا امکان پذیر است و درهیچ عالمی از عوالم دیگر نمی توان، بهشتی شد؛ زیرا آخرت همان سازه انسان در دنیاست.
از جمله اخلاق های بهشتی که در قرآن بدان اشاره شده، فقدان لغو و دروغ است. قرآن بر این دو موضوع تأکید ویژه ای دارد؛ چرا که ریشه همه بدبختی های انسان در زندگی دنیوی و اخروی به همین دو امر بازمی گردد؛ فقدان آن به معنای دستیابی به تجربه بهشتی بودن است.
نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی به تبیین اهمیت این مطلب پرداخته تا نشان دهد که چرا دروغ و لغو زندگی آدمی را به دوزخ تبدیل می کند.

 

بهشت اخلاق و دوزخ بداخلاقی

اخلاق به یک معنا شاید مهمترین هدف بعثت پیامبران باشد؛ چرا که فقدان اخلاق در موجودی چون انسان، به معنای خروج از فلسفه و هدف آفرینش انسان است؛ اگر اخلاق را از انسان جدا کنیم، چیزی از انسانیت باقی نمی ماند و همه هدف عقل و وحی آن است تا انسانی اخلاقی را در دنیا بسازد و به هستی هدیه دهد.

خلق خوش و نیک، به معنای دستیابی به صفات و اسمای نیکی الهی است؛ زیرا خداوند منشأ همه کمالات و نیکویی ها و زیبایی هاست. از این رو همه اسماءالحسنی را از آن خود می داند. 1
خداوند در آیه 31 سوره بقره بیان می کند که همه اسماء الهی را به انسان تعلیم داده است. این تعلیم ازسوی خداوند به معنای جعل آنها در سرشت آدمی به شکل قوه و توانمندی است. انسان با عبودیت و راه مستقیم عقل و وحی می تواند این اسمای نیک سرشته شده در خود را فعلیت بخشد و متأله (خدایی) شده و درمقام مظهریت الوهیت و ربوبیت، خلافت الهی را به عهده گیرد.

براساس آموزه های وحیانی قرآن؛ تخلق به اخلاق الهی و خدایی شدن انسان، هدف آفرینش انسان بوده تا مقام خلافت الهی را به عهده گیرند. 2
از آن جایی که انسان با دو دشمن درونی و بیرونی یعنی هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی رو به روست، خداوند وحی را به کمک عقل فرستاد تا بتواند در زندگی زمینی و دنیوی خود به اخلاق الهی تخلق یابد و خدایی شود. از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان فلسفه و هدف بعثت خود می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من فقط برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. 3
کسی که به کمالات و صفات حسنای الهی دست یابد، خدایی شده و شایسته آن است تا به عنوان خلیفه مطلق الهی قرار گیرد؛ زیرا مظهر تمام و کمال اسماء و صفات الهی است که از آن به مظهریت در الوهیت و انسان متاله تعبیر می شود. چنین انسانی در حقیقت انسان خدایی است و صورت مجسم خداوند در هستی می باشد، پس شایسته جانشینی از خداوند در هستی خواهد بود.
خوشبختی انسان براساس این معرفتی که عقل و وحی می بخشد، همانا تخلف به اخلاق الهی است و بدبختی نیز در ناتوانی انسان از تخلق به خلق خوی خداوندی است.
آنچه در آموزه های قرآنی از بهشت و دوزخ یاد می شود در حقیقت بیانگر همان قرب و بعد انسان از خلق و خوی خداوند و تخلق به صفات حسنای خداوندی می باشد. پس هر چه انسان در تخلق به خلق و صفات الهی کامل تر و تمام تر باشد، در بهشت اعلای الهی قرار می گیرد و هر چه از آن صفات دورتر شود از بهشت های درجات نخست دورتر می شود. این دوری تا آنجا پیش می رود که در دوزخ فقدان صفات الهی می افتد و زمانی که در فقدان به تمامیت رسید و هیچ بهره ای از خلق و خوی نیک الهی نبرد، در درک اسفل از دوزخ قرار می گیرد.
از آن جایی که همه معنای انسانیت در اخلاق نیک او خلاصه می شود؛ و همچنین از آن جایی که بهشت جز ورود انسان به دایره اخلاق نیک الهی نیست، می توان گفت که بهشت جایی است که در آن انسان ها با اخلاق نیک در کنار هم به سر می برند و دوزخ جز فقدان و فراق از خلق و خوی نیک نیست.


  
  
-پیامبر صلى الله علیه و آله:

اَلجَنَّةُ بَناؤُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ و َلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ و َمِلاطُهَا المِسکُ الأَذفَرُ وَ حَصباؤُهَا اللُّؤلُؤُ وَ الیاقوتُ و َتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛
 

ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشک بسیار خوشبو و سنگریزه آن لؤلؤ و یاقوت و خاک آن زغفران است... .

نهج الفصاحه ص 434 ، ح 1327

2- پیامبر صلى الله علیه و آله:

فِى الجَنَّةِ ما لا عَینٌ رَأَت وَ لا اُذُنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛
 

در بهشت چیزهایى هست که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به خاطر کسى گذشته.

نهج الفصاحه ص 590 ، ح 2060

3-  امام صادق علیه السلام:

إِنَّ أَدْنَى أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا لَوْ نَزَلَ بِهِ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ لَوَسِعَهُمْ طَعَاماً وَ شَرَاباً وَ لَا یَنْقُصُ مِمَّا عِنْدَهُ شَیْ‏ء
 

کمترین فرد بهشت چنان است که اگر جن و انس میهمان او شوند همه را با خوردنى و آشامیدنى پذیرایى کند و از آنچه دارد چیزى کم نشود.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 8، ص 120، ح 11

4- امام على علیه السلام:

لَذَّاتُهَا لَا تُمِلُّ وَ مُجْتَمَعُهَا لَا یَتَفَرَّقُ سُکَّانُهَا قَدْ جَاوَرُوا الرَّحْمَنَ وَ قَامَ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ الْغِلْمَانُ بِصِحَافٍ مِنَ الذَّهَبِ فِیهَا الْفَاکِهَةُ وَ الرَّیْحَان‏
 

لذتها و خوشیهاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساکنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاى خوشبو ایستاده اند.

امالی(مفید) ص 266 - امالى(طوسى) ص 29 ، ح 31

5- پیامبر صلى الله علیه و آله:

مَنِ اشتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ فِى الخَیراتِ؛

هر کس مشتاق بهشت است براى انجام خوبى ها سبقت مى گیرد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 74 ، ص 94


  
  
  

دلایل موافقین مرجعیت شورایی

کسانیکه طرفدارنظریه مرجعیت شورایی هستند برای دفاع ازدیدگاههای خود مواردی راذکرمینمایند . دراینجا به تعدادی ازاستدلالات آنها اشاره مینمائیم :

1_ جواز تجزی اجتهاد _  گروهی ازفقها قائل به تجزی اجتهادهستند[1] ، ازجمله مرحوم آخند خراسانی مجتهد را به دوقسم تقسیم میکند : متجزی ومطلق. درصورتیکه تجزی دراجتهاد جایز باشد مرجعیت شورایی نیز قابل تصورخواهد بود، به این معنا که مجموعه ازمراجع که اعضای شورا را تشکیل میدهند هرکدام میتوانند دریک رشته فقهی تخصص داشته باشند واگرفردی ازمجموع آنها تقلید نماید ومرجع شورایی داشته باشد ، درتمام موضوعات فقهی دارای مرجع تقلید میگردد. مثلا ازپنج مرجع درپنج رشته: نماز، ارث، طلاق، اجاره، قصاص تقلید مینماید

درعروه الوثقی تجزی دراجتهاد را جایز دانسته مینویسد :

مسألة 47می فرماید : إذا کان مجتهدان أحدهما أعلم فی أحکام العبادات و الآخر أعلم فی المعاملات، فالأحوط تبعیض التقلید، و کذا إذا کان أحدهما أعلم فی بعض العبادات مثلًا و الآخر فی البعض الآخر[2].

سید عادل علوی میفرماید تبعض درتقلید جایز نیست مگر دردومورد :الأوّل: فیما إذا کان أحدهما مثلًا أعلم فی أحکام العبادات و الآخر أعلم فی المعاملات.الثانی: لو کان أحدهما أعلم فی بعض العبادات و الآخر فی البعض الآخر[3].

آقا ضیاءعراقی درمورد تبعض تقلید میفرماید: بل الأقوى لوجوب مراعاة الأعلم فی جمیع الأبواب[4].

آیة الله حکیم میفرماید : بل الأقوى[5].

آیة الله خویی میفرماید :بل الأظهر ذلک مع العلم بالمخالفة.[6]

2 _ شورای رهبری امام خمینی _ حضرت امام خمینی (ره) که ازفقهای بی بدیل ومراجع تقلید مدبر وزمان شناس درحاضر بودند ، اصل شورای رهبری را دروصیتنامه خود پذیرفته اند وازآن نام برده اند. باتوجه به اینکه رهبر مملکت اسلامی حتما باید مرجع تقلید باشد لذا شورای رهبری همان شورای مراجع خواهد بود که علاوه برمسایل فقهی درمسایل اجتماعی وسیاسی نیز تصمیم گیری مینمایند.درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران  نیز آمده است: 

«پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانى اسلام و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت آیت اللّه العظمى امام خمینى (قدّس سرّه الشّریف) که از طرف اکثریّت قاطع مردم به مرجعیّت و رهبرى شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهد? خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبرى دربار? هم? فقهاء واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسى و مشورت مى‌کنند هرگاه یکى از آنان را أعلم به احکام و موضوعات فقهى یا مسائل سیاسى و اجتماعى یا داراى مقبولیّت عامّه یا واجد‌برجستگى خاصّ در یکى از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبرى انتخاب مى‌کنند و در غیر این صورت یکى از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرّفى مى‌نمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیتهاى ناشى از آن را بر عهده خواهد داشت.[7]»

3أوّلا: أنّ المرجع فرد و بموته یموت عمله معه ولا بدّ للمرجع التالی من أن یؤسّس و یبنی من جدید.

ثانیا: احتمال خطا درفرد زیاد است ، هرچند که دارای ویژگیهای ممتاز باشد : أنّ المرجع و مهما کان عظیما و نزیها یخطأ  و تکثر أخطاؤه لعدم عصمته. بخلاف العمل الجماعی، فإنّ الجماعة یعضد بعضهم بعضا و تقلّ أخطاؤهم و اشتباهاتهم.

ثالثا: اگر مرجع تقلید یک نفر باشد وما ملزم باشیم به اطاعت ازآراء او ، ممکن است به یک نوع خودکامگی منجر گردد : أنّ المرجعیة الفردی أو ولایة الفقیه نوع من الدیکتاتوریةالتی البست لباس الدین و القداسه! .[8]

دلایل مخالفین مرجعیت شورایی

کسانی که مخالف مرجعیت شورایی هستند برای اثبات ادعای خود استدلالاتی را ذکرنموده اند .دراینجا به بعضی ازاستدلالات آنها اشاره مینمائیم :

1- ضعف مبانی _  مرجعیت شورایی دارای مبانی ضعیف است زیرا اگربخواهیم جواز آن را ازقرآن ، سنت ؛ اجماع وعقل استنباط نمائیم ، نمیتوان موافقت صریح منابع فوق را با مرجعیت شورایی برداشت نمود.حتی ظاهر بعض روایات ، مخالف مرجعیت شورای است بعنوان نمونه بهچند حدیث اشاره مینمائیم :

- عن ابن أبی یعفور أنّه سأل أبا عبد اللّه علیه السّلام: «هل یترک الأرض بغیر إمام؟قال: لا، قلت: فیکون إمامان؟ قال: لا، إلّا و أحدهما صامت[9]»

- عن هشام بن سالم قال: قلت للصادق علیه السّلام: «هل یکون إمامان فی وقت واحد؟ قال: لا، إلّا أن یکون أحدهما صامتا مأموما لصاحبه، و الآخر ناطقا إماما لصاحبه، و أمّا أن یکون إمامین ناطقین فی وقت واحد، فلا[10]»


- عن ابن أبی یعفور، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام: «قال: لا یکون إمامان إلّا و أحدهما صامت لا یتکلّم، حتّى یمضی الأوّل[11]» .

- فی العلل عن الرضا علیه السّلام: «فإن قیل: فَلِم لا یجوز أن یکون فی الأرض إمامان فی وقت واحد أو أکثر من ذلک؟ قیل: لعلل: منها أنّ الواحد لا یختلف فعله‌و تدبیره، و الاثنین لا یتّفق فعلهما و تدبیرهما، و ذلک إنّا لم نجد اثنین إلّا مختلفی الهمم و الإرادة، فإذا کانا اثنین ثم اختلف همّهما و إرادتهما و تدبیرهما و کانا کلاهما مفترضی الطاعة لم یکن أحدهما أولى بالطاعة من صاحبه فکان یکون اختلاف الخلق و التشاجر و الفساد، ثم لا یکون أحد مطیعا لأحدهما إلّا و هو عاص للآخر فتعمّ المعصیة أهل الأرض.ثم لا یکون لهم مع ذلک السبیل الى الطاعة و الإیمان و یکونون إنّما اتوا فی ذلک من قبل الصانع، الذی وضع لهم باب الاختلاف و التشاجر، إذ أمرهم باتّباع المختلفین[12]»

2 _ عدم سابقه درسیره علما _  درمیان علمای سلف آنچه تاکنون مرسوم بوده است مرجعیت فردی بوده است ، هرشخص مکلف ، یکی ازمجتهدین را به عنوان مرجع تقلید خود انتخاب مینموده است ، مرجعیت شورایی تاهنوز سابقه نداشته است ، بنا براین باید با احتیاط با این قضیه برخورد گردد تا برای مقلدین مشکلی را به وجود نیاورد.علاوه برآن اگر اعلمیت را درتقلید شرط بدانیم با مرجعیت شورایی سازگاری ندارد چون نمی توان درآن واحد دواعلم را دریک مکان پیداکرد. آنچه ازظاهر بعض احادیث واقوال علما فهمیده میشود اعلمیت درتقلید شرط است ،درحدیث آمده است :

«و اختر للحکم بین الناس أفضل رعیتک[13]»


 درباره قضاوت آمده است : « اعلمهم بهذا الامر[14] »

آنچه که ازعروة الوثقی ظاهر میشود : « اعتبار الأعلمیّة فی کلّ مسألة یرجع العامی فیها إلى العالم

» است.[15]

سیدکاظم حایری حسینی اشکالات زیررا بر مرجعیت شورایی وارد میکند:

_ « فمثلا لو اختلف المتشاورون على قولین و کانت الاکثریة فی طرف معین فی حین کان اکثر أهل السداد و الصلاح و المشهورین اجتماعیا فی الطرف الاخر، فلأی الطرفین یکون الترجیح و هل نهتم بعنصر الکم أو بعنصر الکیف؟ و لو أن الجانبین تساویا کما و کیفا فما هو الموقف؟ و هل یؤثر الترجیح بصوت واحد أم لا؟

_ وی سپس این پرسش را مطرح مینماید که چه کسانی میتواند عضو شورا باشد وتعدادشان باید چه مقدار باشد؟؟

  _ وی درمورد تعارض اکثریت فقها بااکثریت مقلدین مینویسد: «فهل العبرة بأکثریة الناس لان الامر أمرهم، أو بأکثریة الفقهاء لان الامر یختص بمجال عملهم؟

_ وی درمورد تخلف احتمالی بعض افراد می نویسد: «فلو تخلف بعض الاشخاص الذین کان الامر أمرهم عن الاشتراک فی الشورى فهل تبطل الشورى أولا؟ و بأی قدر من الانسحاب تبطل- لو قلنا بالبطلان؟[16]»


[1]   _ عنایة الاصول ، فیروزآبادی ج6ص 168

[2]   _ العروة الوثقى (للسید الیزدی )  2 جلد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت - لبنان، دوم، 1409 ه‍ ق)، ج‌1، ص: 16

[3]   _ القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید، علوى، سید عادل بن على بن الحسین، 2 جلد، انتشارات کتابخانه و چاپخانه آیة الله مرعشى نجفى - ره، قم - ایران، اول، 1421 ه‍ ق ج‌2، ص: 258

[4]   _ همان

[5]   _ همان

[6]   _ همان

[7]   _ اصل یکصد وهفتم

[8]   _ المرجعیة و القیادة،حایری ص: 176‌

[9]   _ بحار الانوار ج25 ص 105-107

[10]   _ همان

[11]   _ همان

  2 _ همان

[13]   _ عهدنامه مالک اشتر

[14]   _ الحاکمیة فی الإسلام؛ خلخالى، سید محمد مهدى موسوى در یک جلد، مجمع اندیشه اسلامى، قم - ایران، اول، 1425 ه‍ ق ص: 150

[15]   _ مدارک العروة (للإشتهاردی)، 30 جلد، دار الأسوة للطباعة و النشر، تهران - ایران، اول، 1417 ه‍ ق ج‌1، ص: 18

 

[16]   _ اساس الحکومة الاسلامیه ، حایری ص84

[17]   _ همان ص81


  
   1   2   3   4   5   >>   >